چتی پرناز با معشوق

كسی نبود حرفهای مرا گوش كند.
من هم مثل همه به گاه بی كسی و ماندگی، سراغ خدا، خدای فراموش شدهی خویش را گرفتم.
همو كه هیچگاه مرا از یاد نمیبرد!
* * * * *
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛ من كه نزدیكم (بقره/ 186)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد نزدیكت میشدم
گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ
الآصَالِ؛ هر صبح و شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد كن
(اعراف/ 205)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 14:33 توسط سیدعلی حسینی
|