معلم اخلاق را با وعظ و خطابه و پند و اندرز و نصيحت ميشناسيم، چنانچه امر به معروف و نهي از منكر هم امروزه براي ما در تذكر زباني و حرف و دستور تقليل يافته و مراتب اصلي آن برايمان فرع به حساب ميآيد. آيتالله محمدتقي بهجت، اما استاد اخلاقي متفاوت بود. مصداق بارز «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم: با غير زبانتان، داعيان به سوي خداوند باشيد» بود و به معناي واقعي كلمه مرد عمل. گاه ما حرف ميزنيم و به آن عمل هم ميكنيم و اين البته بهترين حالت متصور است. اما آيا آيت فقيد اسلام و تشيع محمدتقي بهجت عامل به علم خود نبود كه از حرف و موعظه دوري ميگزيد؟ ميدانيم كه اينچنين نيست. پس اين همه اكراه او از نصيحت كردن ديگران و اين همه تاكيد او بر «عمل به آنچه ميدانيم براي علم به آنچه نميدانيم» از چه روست؟ آيا او به موعظه بياعتناست و مخالف دعوت زباني ديگران به تقوا؟ ميدانيم كه چنين هم نيست، چون پيشوايان ديني ما نه فقط اهل عمل كه اهل پند و اندرز حكيمانه هم بودهاند و گل سرسبد اين نصايح والا براي ما نهجالبلاغه است. گنجينهاي گرانبها از حكمت و معرفت و بينش كه نه فقط بر زبان امام جاري شده كه به زيباترين و شيواترين بيان ممكن هم تقرير شده است.
اينجا سخن در ورع و پرهيزگاري است. از تواضع و فروتني، از تقوا. تقوا يعني پرهيز و خويشتنداري، يعني خود نگه داري. يعني گاه امساك و دوري و اجتناب و گاه اهتمام كامل بر انجام وظيفه و عمل مشتاقانه به آنچه بايد. اشكال در اين است كه ما عمدتاً از تقوا فقط يكي از اين دو معنا را مدنظر قرار ميدهيم. يا تنها وجه سلبياش را و يا تنها وجه ايجابياش را. و از اين اسفبارتر اينكه غافلانه ترك واجبات و انجام محرمات را بهاي بهانه انجام مستحبات و مكروهات قرار ميدهيم و با غفلت از آن اصل، دلخوش به اين فرع داريم. استاد اخلاق ما پرهيزگار بود و در راستاي همين پرهيزگارياش ميدانست كجا به چه بايد عمل و چه را ترك كند. ميدانست گاهي پند و موعظه اثر ندارد يا نه از اين بدتر، اثر معكوس دارد. گاهي علم، خودش حجاب اكبر ميشود چنانچه حضرت امام خميني(ره) ميفرمود و ما ميدانيم كه قرار نيست همه بزرگان مثل هم رفتار كنند. گاهي ميبايد باشند در ميان علما بزرگاني بي ادعا كه با چشم تيزبين خود، با ديده بصيرت، جاهاي خالي را بيابند و خلاها را پر كنند. ميبايد در ميان رسالههاي علميه باشد رسالهاي كه روي جلد آن نوشته شده باشد العبد محمدتقي بهجت نه آيتالله العظمي محمدتقي بهجت. بايد باشند علمايي كه به جاي افزودن بر علم جماعت، اهتمام به عمل آنها بدارند. اين گاهي لازم است در كنار آن و نميتوان هميشه سخن از بايدها راند. بايد ديد آنچه را كه هست. مصداق درست و نادرست را ميبايد در بستر شرايط زماني و مكاني معنا كرد و عالم زمانه حاضر بود نه عالم ازمنه پيشين. گاهي براي هدايت مردم به طريق اعتدال بايد بر زاويهاي كه به دليل عادت تاريخي بشر به افراط، مغفول مانده حتي قدري تفريط نمود و اين عين ميانهروي و قسط و عدل است.
بهجت عارفان و مشتاقان الله، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان. در نامههاي عرفاني او مدام اين آموزه تكرار ميشود تا شايد ما تشنگان علم و نه تشنگان عمل به خود آييم و بدانيم ايمان با تقوا و تقوا با عمل صالح معنا پيدا ميكند و علم اگر ارزشي دارد از بركت عمل بيشتر و بهتر است و بس. با هم مرور ميكنيم فرازهايي از چند نامه عرفاني اين عارف گرانقدر و دل ميسپاريم به تكراري مكرر كه هر بار عطر و طراوت و تازگي دوباره دارد. حرف و عمل او مصداق بارز اين بيت زيباي نظامي گنجوي بود:
هركه به نيكي عمل آغاز كرد/ نيكي او روي بدو باز كرد
نامه نخست (21 تير 1377ه . ش/ 17 ربيع المولود 1419ه . ق)
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند، بر اين مطالبه، اشكالاتي وارد است، از آن جمله:
1- نصيحت در جزئيات است و موعظه اعم است از كليات و جزئيات. ناشناسها همديگر را نصيحت نميكنند.
2- «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم»
[به] آنچه ميدانيد عمل كنيد و در آنچه نميدانيد احتياط كنيد تا روشن شود و اگر روشن نشد بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشتهايد، طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است و قطعاً مواعظي را شنيدهايد و ميدانيد، عمل نكرديد وگرنه روشن بوديد.
3- همه ميدانند كه «رساله عمليه» را بايد بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبيق عمل بر آن نمايند و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ پس نميتوانند بگويند «ما نميدانيم چه بكنيم و چه نكنيم.»
4- كساني كه به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد آنچه ميكنند از روي اختيار بكنيد و آنچه نميكنند از روي اختيار نكنيد و اين از بهترين راههاي وصول به مقاصد عاليه است... مواعظ عمليه بالاتر و موثرتر از مواعظ قوليه است...
نامه دوم (مرداد 1375 ه . ش / ربيع الاول 1417 ه . ق)
خداشناس مطيع خدا ميشود و سر و كار با او دارد و آنچه ميداند موافق رضاي او است عمل مينمايد و در آنچه نميداند توقف مينمايد تا بداند و آن به آن استعلام مينمايد و عمل مينمايد يا توقف مينمايد. عملش از روي دليل و توقفش از روي عدم دليل...
نامه سوم (21 مرداد 1375ه . ش/ ربيع الاول 1417ه .ق)
آقاياني كه طالب مواعظ هستند از ايشان سوال ميشود: آيا به مواعظي كه تا حال شنيدهايد عمل كردهايد يا نه؟ آيا ميدانيد كه هر كس به معلومات خود عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم ميفرمايد؟ آيا اگر عمل به معلومات اختياراً ننمايد شايسته است توقع زيادتي معلومات؟
بهجت عارفان، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان
آيا بايد دعوت به حق از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟ آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم؟ ...
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را ميدانيم زير پا نگذاريم و در آنچه نميدانيم توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود...
نامه چهارم (متن كامل)
باسمه تعالي
گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم هيچ / در خانه اگر كس است يكحرف بس است
بارها گفتهام و بار ديگر ميگويم: كسي كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وعظي ندارد. ميداند چه بايد بكند و چه بايد نكند. ميداند كه آنچه را كه ميداند بايد انجام دهد و آنچه كه نميداند بايد احتياط كند.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
نامه پنجم (متن كامل)
باسمه تعالي
جماعتي هستند كه وعظ و خطابه و سخنراني را كه مقدمه عمليات مناسبه ميباشند، با آنها معامله ذيالمقدمه ميكنند، كأنه دستور اين است كه «بگويند و بشنوند براي اينكه بگويند و بشنوند» و اين اشتباه است. تعليم و تعلم براي عمل مناسب است و استقلال ندارد، براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرمودهاند: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم»
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد. بعضي ميخواهند معلم را تعليم نمايند حتي كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي التماس دعا دارند و ميگوييم براي چه؟ درد را بيان ميكنند دوا را معرفي ميكنيم به جاي تشكر و به كار انداختن باز ميگويند دعا كنيد! دور است آنچه ميگوييم و آنچه ميخواهند.
شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط ميكنند.
ما از عهده تكليف خارج نميشويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم و محال است عمل بينتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:
پي مصلحت مجلس آراستند / نشستند و گفتند و برخاستند
خدا كند قوال نباشيم، فعال باشيم. حركت عمليه بدون علم نكنيم، توقف با علم بكنيم. آنچه ميدانيم بكنيم در آنچه نميدانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم. قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به «دفتر شرع» نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
اينجا سخن در ورع و پرهيزگاري است. از تواضع و فروتني، از تقوا. تقوا يعني پرهيز و خويشتنداري، يعني خود نگه داري. يعني گاه امساك و دوري و اجتناب و گاه اهتمام كامل بر انجام وظيفه و عمل مشتاقانه به آنچه بايد. اشكال در اين است كه ما عمدتاً از تقوا فقط يكي از اين دو معنا را مدنظر قرار ميدهيم. يا تنها وجه سلبياش را و يا تنها وجه ايجابياش را. و از اين اسفبارتر اينكه غافلانه ترك واجبات و انجام محرمات را بهاي بهانه انجام مستحبات و مكروهات قرار ميدهيم و با غفلت از آن اصل، دلخوش به اين فرع داريم. استاد اخلاق ما پرهيزگار بود و در راستاي همين پرهيزگارياش ميدانست كجا به چه بايد عمل و چه را ترك كند. ميدانست گاهي پند و موعظه اثر ندارد يا نه از اين بدتر، اثر معكوس دارد. گاهي علم، خودش حجاب اكبر ميشود چنانچه حضرت امام خميني(ره) ميفرمود و ما ميدانيم كه قرار نيست همه بزرگان مثل هم رفتار كنند. گاهي ميبايد باشند در ميان علما بزرگاني بي ادعا كه با چشم تيزبين خود، با ديده بصيرت، جاهاي خالي را بيابند و خلاها را پر كنند. ميبايد در ميان رسالههاي علميه باشد رسالهاي كه روي جلد آن نوشته شده باشد العبد محمدتقي بهجت نه آيتالله العظمي محمدتقي بهجت. بايد باشند علمايي كه به جاي افزودن بر علم جماعت، اهتمام به عمل آنها بدارند. اين گاهي لازم است در كنار آن و نميتوان هميشه سخن از بايدها راند. بايد ديد آنچه را كه هست. مصداق درست و نادرست را ميبايد در بستر شرايط زماني و مكاني معنا كرد و عالم زمانه حاضر بود نه عالم ازمنه پيشين. گاهي براي هدايت مردم به طريق اعتدال بايد بر زاويهاي كه به دليل عادت تاريخي بشر به افراط، مغفول مانده حتي قدري تفريط نمود و اين عين ميانهروي و قسط و عدل است.
بهجت عارفان و مشتاقان الله، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان. در نامههاي عرفاني او مدام اين آموزه تكرار ميشود تا شايد ما تشنگان علم و نه تشنگان عمل به خود آييم و بدانيم ايمان با تقوا و تقوا با عمل صالح معنا پيدا ميكند و علم اگر ارزشي دارد از بركت عمل بيشتر و بهتر است و بس. با هم مرور ميكنيم فرازهايي از چند نامه عرفاني اين عارف گرانقدر و دل ميسپاريم به تكراري مكرر كه هر بار عطر و طراوت و تازگي دوباره دارد. حرف و عمل او مصداق بارز اين بيت زيباي نظامي گنجوي بود:
هركه به نيكي عمل آغاز كرد/ نيكي او روي بدو باز كرد
نامه نخست (21 تير 1377ه . ش/ 17 ربيع المولود 1419ه . ق)
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند، بر اين مطالبه، اشكالاتي وارد است، از آن جمله:
1- نصيحت در جزئيات است و موعظه اعم است از كليات و جزئيات. ناشناسها همديگر را نصيحت نميكنند.
2- «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم»
[به] آنچه ميدانيد عمل كنيد و در آنچه نميدانيد احتياط كنيد تا روشن شود و اگر روشن نشد بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشتهايد، طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است و قطعاً مواعظي را شنيدهايد و ميدانيد، عمل نكرديد وگرنه روشن بوديد.
3- همه ميدانند كه «رساله عمليه» را بايد بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبيق عمل بر آن نمايند و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ پس نميتوانند بگويند «ما نميدانيم چه بكنيم و چه نكنيم.»
4- كساني كه به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد آنچه ميكنند از روي اختيار بكنيد و آنچه نميكنند از روي اختيار نكنيد و اين از بهترين راههاي وصول به مقاصد عاليه است... مواعظ عمليه بالاتر و موثرتر از مواعظ قوليه است...
نامه دوم (مرداد 1375 ه . ش / ربيع الاول 1417 ه . ق)
خداشناس مطيع خدا ميشود و سر و كار با او دارد و آنچه ميداند موافق رضاي او است عمل مينمايد و در آنچه نميداند توقف مينمايد تا بداند و آن به آن استعلام مينمايد و عمل مينمايد يا توقف مينمايد. عملش از روي دليل و توقفش از روي عدم دليل...
نامه سوم (21 مرداد 1375ه . ش/ ربيع الاول 1417ه .ق)
آقاياني كه طالب مواعظ هستند از ايشان سوال ميشود: آيا به مواعظي كه تا حال شنيدهايد عمل كردهايد يا نه؟ آيا ميدانيد كه هر كس به معلومات خود عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم ميفرمايد؟ آيا اگر عمل به معلومات اختياراً ننمايد شايسته است توقع زيادتي معلومات؟
بهجت عارفان، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان
آيا بايد دعوت به حق از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟ آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم؟ ...
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را ميدانيم زير پا نگذاريم و در آنچه نميدانيم توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود...
نامه چهارم (متن كامل)
باسمه تعالي
گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم هيچ / در خانه اگر كس است يكحرف بس است
بارها گفتهام و بار ديگر ميگويم: كسي كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وعظي ندارد. ميداند چه بايد بكند و چه بايد نكند. ميداند كه آنچه را كه ميداند بايد انجام دهد و آنچه كه نميداند بايد احتياط كند.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
نامه پنجم (متن كامل)
باسمه تعالي
جماعتي هستند كه وعظ و خطابه و سخنراني را كه مقدمه عمليات مناسبه ميباشند، با آنها معامله ذيالمقدمه ميكنند، كأنه دستور اين است كه «بگويند و بشنوند براي اينكه بگويند و بشنوند» و اين اشتباه است. تعليم و تعلم براي عمل مناسب است و استقلال ندارد، براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرمودهاند: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم»
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد. بعضي ميخواهند معلم را تعليم نمايند حتي كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي التماس دعا دارند و ميگوييم براي چه؟ درد را بيان ميكنند دوا را معرفي ميكنيم به جاي تشكر و به كار انداختن باز ميگويند دعا كنيد! دور است آنچه ميگوييم و آنچه ميخواهند.
شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط ميكنند.
ما از عهده تكليف خارج نميشويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم و محال است عمل بينتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:
پي مصلحت مجلس آراستند / نشستند و گفتند و برخاستند
خدا كند قوال نباشيم، فعال باشيم. حركت عمليه بدون علم نكنيم، توقف با علم بكنيم. آنچه ميدانيم بكنيم در آنچه نميدانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم. قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به «دفتر شرع» نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
+
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388;ساعت 8:18; توسط سیدعلی حسینی;
|
آخرين نوشته هاي وب نردباني
تا خدا *لطفا نظر فراموش نشود *

