یكی از مباحثی كه همیشه یك علامت سوال بزرگ در اذهان ایجاد میكند؛ مستجاب نشدن برخی از دعاها میباشد. در پاسخ باید گفت برای مستجاب شدن دعا، لوازم و شرایطی نیاز است كه اگر آنها فراهم نباشد؛ دعا مستجاب نمیشود .
پس لازم است كه قبل از دعا كردن شرایط و لوازم آن را شناسایی كرده و به آن عمل كنیم. یكی از شرایط مهم استجابت دعا، خوردن غذای حلال میباشد. با یك مثال موضوع را تبیین میكنیم.
"اگر به جاى بنزین مخصوص، گازوئیل یا آب در باك هواپیما بریزیم، پرواز صورت نمىگیرد، دعاى كسانى مستجاب مىشود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد .
در حدیثی از معصوم(علیه السلام) آمده است: «مَن سرّه أن یُستجاب دعائه فَلیطیّب كسبه» (۱)؛ هر كس دوست دارد دعایش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكیزه و حلال كند. بگذریم كه دعا به معناى طلب خیر است و بسیارى از خواستههاى ما خیر نیست و ما خیال مىكنیم خیر را طلب مىكنیم."(۲)
حال اگر كسی خمس و زكات مالش را پرداخت نكرده باشد و از آن مال برای گذران زندگیش استفاده كند؛ آیا باید انتظار داشته باشد كه دعایش مستجاب شود؟!
كسی كه برایش مهم نیست از چه راهی مال خود را به دست میآورد و به حلال و حرام بودنش توجه ندارد؛ آیا باید توقع مستجاب شدن دعایش را داشته باشد؟
كارمندی كه از ساعات كاریش میدزدد و مسئولیتهایش را انجام نمیدهد؛ آیا درآمدش حلال است؟ چرا كه دزدی فقط این نیست كه از دیوار خانه كسی بالا برویم. اگر كسی از كارش زد و درست انجام نداد هم مرتكب دزدی شده است و در نتیجه درآمد حرام خواهد داشت. آیا چنین فردی باید منتظر به اجابت رسیدن دعایش باشد؟!
فردی كه گوشت و پوست بدنش از مال حرام، تشكیل شده؛ و هر مالی را از هر جایی كه به دست میآورد، میخورد؛ آیا میتواند توقع داشته باشد كه خداوند دعایش را مستجاب كند؟!
در اینجاست كه خاضعانه به درگاه حضرت باریتعالی دست نیاز بلند میكنیم و میگوییم:
اللهم اجعل رزقاً حلالاً ، طیبباً ، واسعا .
خدایا رزقی حلال، طیب و پاك، گسترده و بسیار، روزیمان بفرما .
دوستان عزیز شما هم نظر خودتان را در این مورد بنویسید.
پینوشتها:
۲- برگرفته از سخن حجة الاسلام والمسلمین محسن قرائتی .
پاسخ:
شب قدر برای همه یک شب است، ارتباطی به حالات و روحیات افراد ندارد و از نظر مدارک و دلایل دینی مسلم است که «شب قدر» اختصاص بهزمان پیامبر اکرم (ص) و محیط حجاز نداشته و در همه زمان ها و برای همه نقاط مختلف «شب قدر» با همه عظمت و اهمیتش وجود داردتصوری ممکن است پیش آید که منظور ازیکی بودن شب قدر در تمام سال این است که برای تمام نقاط مختلف روی زمین در هر سال،شب واحد و مشترکی، شب قدر معین شده به طوری که این شب در ساعت معینی در سراسر کرهزمین آغاز و در ساعت معینی هم پایان میپذیرد!این تصور اشتباه است، چون زمین کروی است و همیشه یک نیمکره آن در تاریکی و نیم کره دیگر آن در روشنایی قراردارد و به این ترتیب اصلا امکان ندارد که در ساعتجهای معین و مشترکی در سراسر زمینشب باشد. منظور از این که «شب قدر» در سراسر سال یک شب است، این است که برای اهالی هر نقطه بر حسب سال قمری خودشان، تنها یک «شب قدر» وجود دارد.
به عبارت دیگر اهالی هرنقطه، سال قمری خود را بر حسب افق خاص آن نقطه از اول ماه محرم آغاز میکنند و پساز گذشتن چند ماه قمری، ماه رمضان همان نقطه هم بر حسب افق خاص آنجا آغازمیشود و در این ماه،شب نوزدهم یا بیست و یکم و یا بیست و سوم برای اهالی آن نقطه، «شب قدر» است.
ادامه مطلب...

بوی بهار می آید، عطرگل ، وگویی هلهله برپاست ...
آسمان همه رحمت است ، همه روشنی وزمین پهنه ای از نور در این ضیافت
عاشقانه !
و من نمی دانم ازکجای این فصل عاشقی باید بنویسم ، که چون نظر می کنم همه
شوراست وبی قراری ازآن هنگام که دلدادگان یار سحرگاهان دیده ازخواب برمی
گیرند وعاشقانه دردل شب باآن یگانه بی همتارازونیازمی کنند ...
یاازآن لحظه که دهان ازطعام فرومی بنددودل ازغیراومی شویند. نمی دانم ازکدام
لحظه بگویم......
"بهاردل است این ماه رحمت"رمضان با آمدنش شمیم بهشت را به ارمغان می آورد
و روزه داران رادرحریم خلوت دلدادگی شوری دوباره می بخشد.
اما... چگونه این فاصله را طی کنیم؟ نشانی این فصل بی خزان راازکجا بجوییم
وچگونه باشیم ازآنانکه دراین ماه رحمت ،آیینه قلبشان اززنگارسیاهی تهی می
گردد.
پروردگارا !
می دانم که وجودم را تاریکی گناهان پرکرده اما درپیشگاه تونشسته ام ، تویی
که بی کرانه نوری،قلبم را به نور خود روشنی ده
بارالها !
دراین ماه صیام ،این ماه رحمت مرایاری کن تادرحریم نیایشت دل ازغیر برگیرم
وازدریای معرفتت باده بنوشم ودرلیالی مبارک قدرمشمول مغفرت بی دریغ تو
باشم
آمین
دیگر بس است، این درد طاقت سوز هجران.
جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!
و ای گناه ما، میله های زندان تو!
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند
ودر سینه داغ.
عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.
تو را چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز
وصالت آذین بندی؟
چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟
بگو چه چاره کنیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان
را به یکباره رونق ببری؟!
آری!
... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق
"جل و علا" برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:
بار الها!
نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!
از آنِ خداوند است نیکوترین نامها. او را بدان نامها بخوانید.
اعراف/180
معشوقم! عمری از دوستی مان می گذرد، اما من هنوز گیجم؛ گیج این دوستی.
راستش من یک مشکل دارم. آخر چه جوری بگویم؟
دوتا دوست باید خوب همدیگر را بشناسند وگرنه هیچ وقت نمی توانند
دوستان خوبی برای هم باشند، مگرنه؟
تو مرا خوب می شناسی؛ چون خودت مرا درست کرده ای. اما من حتی
نمی دانم به چه اسمی صدایت کنم؟
یا به چه اسمی صدایت بزنم بهتر است؟
راستی خودمانیم، تو چه قدر اسم داری، دلم می خواست هر روز با یکی
ازاسمهای قشنگت صدایت کنم. کاش می دانستم کدام اسمت را بیشتر
دوست داری.
شاید اصلاً یکی از راههای شناختت همین اسمها باشد.
اسمهای تو با اسمهای ما خیلی فرق دارد. اسمهای ما عین ما نیستند،
خیلی از مردم اسمهایی دارند که هیچ ربطی به خودشان ندارد؛ اما
اسمهای تو، خودِ خودِ تو هستند.
اگر به تو می گویند رحیم، برای این است که واقعا مهربانی.
یا اگر سمیع و بصیرصدایت می کنند،برای این است که تو واقعاً می شنوی؛
واقعاً می بینی.
محبوبم!
پس کمکم کن تا هر روز بگردم و اسمهایت را پیدا کنم.
از این به بعد اسمهایت را کنار هم می گذارم تا بتوانم بهتر بشناسمت.
***
هیچ وقت فکر کرده ای چرا خدا این همه اسم دارد؟
اسمهای خدا چه چیزی را درباره خدا نشان می دهد؟
می توانی چند تا از اسمهای خدا را بنویسی؟
تو کدام نام خدا را بیشتر دوست داری و وقتی خیلی خیلی دلت می گیرد،
او را با کدام اسمش صدا می زنی؟
گلایهام ز دلی هست كه بی تو مضطر نیست
دو چشم بی هنری كه بدون تو، تَر نیست
گلایهام ز زبانی كه بی حیا گشته
و گوشها كه برای گناهها كَر نیست
گلایهام ز محبین مدعی چو من است
كه با زیادی ما، غربت تو كمتر نیست!
هزار داد زدیم ادعای حب تو را
به پیش تیغ ولی یك خبر ز حنجر نیست
همیشه بانگ بلا، هر زمان چو كرب و بلا
و اقتدای جوانیمان به اكبر نیست
عجیب نیست چرا پشت پردهای آقا
ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست
اگر كه غیبتتان گشته است طولانی
گلایهام ز دلم هست كه بی تو مضطر نیست
و قد بدّلت احكامك و غيرّت سنن نبيّك؛
و تمرّد الظّالمون على خلصاءك؛
و استباحوا حريمك و ركبوا مراكب إلاستمرار على الجرأة عليك.
أللّهمّ فبادرهم بقواصف سخطك؛
و عواصف تنكيلاتك؛
و اجتثاث غضبك؛
و طهّر البلاد منهم...
عزيز خداوند من!
در زمينى كه زير آسمان رحمت و صبر توست؛
نامردمانى هستند كه احكام تو را بدل كرده اند؛
دشمنانى كه آيين پيامبرت را دگرگون ساخته اند،
و تجاوزگرانى ظالم كه بر مخلصان مظلوم گردن كشى نموده اند.
ننگشان باد!
چگونه جرأت و جسارت يافته اند حريم پاك تو را مباح شمرند،
و بر تو گستاخ شوند؟
پروردگارا!
تمامى خشم و غضب خود را نصيبشان كن و
زمين را از آلودگى ايشان برهان
منبع:دعاى امام سجاد(ع)؛ربيع الانام، ص86
رابطه آن است كه انسان وقتی نماز خواند خوشحال نباشد كه از عهده تكلیف بدر آمده و خود را فارغ بداند، بلكه باید شوق به عبادت و لذت ارتباط و مناجات با خداوند در او حالتی ایجاد كند كه منتظر نوبت نماز دیگر باشد.
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمودند: "فرق من با دیگران این است كه من چنان تشنهی نمازم كه هر چه بیشتر نماز میخوانم شوقم به نماز بیشتر میشود و هر چه بیشتر با خدای خود سخن بگویم اشتیاقم به مناجات با حق افزوده میشود."(2)
شاهد بر مطلب مزبور، مسئله افزون طلبی در علم است، چنانكه در همین وصیت آمده است كه ابوذر به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) عرض كرد: "زدنی یا رسول الله"؛ بیشتر افاضه كن، كه این روش افزون طلبی در علوم و معارف از سیره پیامبر آموخته شد، زیرا خداوند سبحان به پیامبرش میفرماید: "قل رب زدنی علماً"(4)، یعنی تو از خداوند سبحان علم برتر و بالاتر طلب كن و در مسایل علمی افزون طلب باش.
پینوشتها:
1- بحارالانوار، ج74، ص86.
2- بحارالانوار، ج 74، ص 78.
3- نهجالبلاغه، حكمت 205.
4- سوره طه، آیهی 114.
برگرفته از سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، آیة الله جوادی آملی
شايد افراد ظاهربين هنگامى كه به روايات تكاندهنده در باب ريا نگاه مىكنند از عظمت گناه ريا و آثار وحشتناك آن در شگفتى فرو روند و تصوّرشان اين باشد كه اگر عمل انسان خوب باشد چه فرق مىكند كه نيّت او هر چه مىخواهد باشد. فرض كنيد انسانى براى رفاه مردم؛ بيمارستان، مسجد، جادّه و پل يا مانند اينها بسازد، نيّتش هرچه باشد بالاخره عمل او نيكو است، به فرض كه قصدش رياكارى باشد خدمت او به مردم در جاى خود ثابت است. بگذاريم مردم كار خير و خدمت كنند نيّتشان هر چه مىخواهد باشد.
ولى اين اشتباه بسيار بزرگى است؛ زيرا اوّلاً، هر عملى داراى دو نوع تأثير است: تأثيرى در خود انسان مىگذارد، و تأثيرى در بيرون. رياكار با عمل خود درون خود را ويران مىسازد و از مقام والاى توحيد دور مىشود و در قعر درّه شرك پرتاب مىگردد؛ مردم را وسيله عزّت و احترام خود مىبيند و قدرت خدا را به دست فراموشى مىسپارد و اين رياكارى كه نوعى بت پرستى است سر از مفاسد بيشمار اخلاقى در مىآورد.
ثانياً، از نظر عمل بيرونى و خدماتى كه به ظاهر انجام داده و قصد او تظاهر و رياكارى بوده نيز جامعه دچار خسارت مىشود چرا كه سعى او اين است كه ظاهر عملش را درست كند و اهمّيّتى به باطن عمل نمىدهد و چه بسا اين امر سبب مىشود كه آن اسباب رفاه تبديل به اسباب عذاب براى مردم گردد و لطمههاى جبران ناپذيرى از آن ببينند.
به عبارت ديگر، هنگامى كه جامعهاى عادت به رياكارى و تظاهر كند همه چيز او از محتوا تهى مىشود، فرهنگ و اقتصاد و سياست و بهداشت و نظم و نيروهاى دفاعى همه تو خالى و تهى مىگردد و همه جا به ظاهرسازى قناعت مىكنند، دنبال خير و سعادت جامعه نيستند بلكه به سراغ چيزى مىروند كه ظاهر جالبى داشته باشد، و اين طرز كار، ضربات هولناكى بر جامعه وارد مىكند كه بر هوشمندان مخفى و پنهان نيست.
بسيارى از افراد بعد از مطالعه و بررسى احاديث كه شديدترين تعبيرات را درباره رياكاران دارد در تشخيص موضوع ريا گرفتار وسوسه مىشوند، البتّه جا دارد كه انسان در مورد ريا سختگير باشد، چرا كه نفوذ ريا در عمل بسيار مرموز و مخفى است، چه بسا انسان سالها عملى را انجام مىدهد بعداً مىفهمد كه عمل او ريا بوده است، مثل داستان معروفى كه درباره يكى از مؤمنين پيشين نقل مىكنند كه نماز جماعت ساليان دراز را قضا كرد، و دليلش اين بود كه همه روز در صفّ اوّل مىايستاد، يك روز دير به جماعت آمد و در صفوف آخر ايستاد احساس كرد از اين جريان ناراحت است، چرا كه مردم او را در صفوف آخر مىبينند، بايد هميشه در صف اوّل باشد!
ولى افراط و تفريط در اين مسأله مانند همه مسائل، اشتباه و خطاست، بايد از علامات ريا پى به وجود آن برد و از آن پرهيز كرد، ولى وسواس غلط است.
علماى اخلاق در اين زمينه بحثهاى جالبى دارند؛ از جمله، مرحوم فيض كاشانى در «محجّة البيضاء» سؤالى به اين صورت طرح مىكند: «اگر عالم و واعظ بخواهد بداند در وعظ خود صادق و مخلص است و رياكار نيست از كجا بداند؟»
سپس به پاسخ اين سؤال پرداخته مىگويد: «اين امر نشانههايى دارد، از جمله اين كه اگر واعظى بهتر از او و آگاهتر و مقبولتر در ميان مردم پيدا شود خوشحال گردد و حسد او را به دل نگيرد، آرى! مانعى ندارد كه در مقام غبطه بر آيد و آرزو كند كه او مانند آن عالم و واعظ گردد (يا از او بهتر).
«نشانه ديگر اين كه اگر بزرگان و شخصيّتها در مجلس او حضور يابند سخنانش تغيير نكند، و همه مردم را به يك چشم نگاه كند (و به خاطر جلب توجّه آن عالم و اظهار فضل و كمال در پيشگاه او در سخنانش تغييرى حاصل نشود).
«نشانه ديگر اين كه اگر گروهى از مستمعين پشت سر او در كوچه و بازار به راه بيفتند خوشحال نباشد.»(1)
بهترين محك براى شناخت اعمال ريايى از غير ريايى همان معيارهايى است كه در روايات اسلامى آمده است؛ از جمله:
1ـ در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مىخوانيم كه فرمود: «اَمّا عَلامَةُ الْمُرائِى فَاَرْبَعَةٌ: يَحْرُصُ فَى الْعَمَلِ لِلّهِ اِذا كانَ عِنْدَهُ اَحَدٌ وَ يَكْسِلُ اِذا كانَ وَحْدَهُ وَ يَحْرُصُ فى كُلِّ اَمْرِهِ عَلَى الْمَحْمِدَةِ وَ يُحْسِنُ سَمْتهُ بِجُهْدِهِ؛ علامت رياكار چهار چيز است: هنگامى كه كسى نزد اوست تلاش مىكند اعمال الهى انجام دهد و هنگامى كه تنها شد در انجام عمل كسل است! و در تمام كارهايش اصرار دارد مردم از او مدح و ستايش كنند، و سعى مىكند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد.»(2)
2ـ در حديث ديگرى همين معنى با تعبيرات جالب ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:
«لِلْمُرائِى اَرْبَعُ عَلامات: يَكْسِلُ اِذا كانَ وَحْدَهُ، وَ يَنْشُطُ اِذا كانَ فى النّاسِ، وَ يَزيدُ فى الْعَمَلِ اِذا اُثْنِىَ عَلَيْهِ، وَ يَنْقُصُ مِنْهُ اِذا لَمُ يُثْنى عَلَيْهِ؛
رياكار چهار علامت دارد:
اگر تنها باشد اعمال خود را با كسالت انجام مىدهد،
و اگر در ميان مردم باشد بانشاط انجام مىدهد،
هرگاه او را مدح و ثنا گويند بر عملش مىافزايد،
و هرگاه ثنا نگويند از آن مىكاهد!»(3)
شبيه همين معنى از لقمان حكيم نيز نقل شده است.(4)
خلاصه، هر كارى كه با انگيزه بهتر نشان دادن عمل در انظار مردم صورت گيرد، سبب نفوذ ريا در عمل است و اين انگيزه را هر چند مرموز باشد از دوگانگى برخورد انسان به اعمالى كه در خلوت و جلوت انجام مىدهد مىتوان دريافت.
اين مطلب به اندازهاى ظريف و مرموز است كه گاه انسان براى فريب وجدان خود اعمال خود را در خلوت بسيار جالب انجام مىدهد تا خود را قانع كند كه در اجتماع نيز همان گونه انجام دهد و دوگانگى در آن نباشد در حالى كه هم عملى را كه در اجتماع انجام مىدهد ريا است و هم آن را كه در خلوت انجام داده آلوده به نوعى ريا است.
امّا افراط در اين مسأله جايز نيست چرا كه ديده شده افرادى از نماز جماعت و وعظ و ارشاد بر سر منبر و تدريس و تصنيف كتاب محروم مىشوند به اين عنوان كه مىترسيم عمل ما ريايى باشد.
در روايات اسلامى نيز به اين مطلب اشاره شده است كه اگر انسان عملى انجام دهد و مردم از آن با خبر شوند و از آن مسرور گردد در حالى كه انگيزه او از آغاز ارائه به مردم نبوده ضررى به قصد قربت و عمل الهى او نمىزند.(5)
پس تشويق نيكوكاران نسبت به اعمال صالحى كه انجام دادهاند در يك مجلس عمومى يا در وسائل ارتباط جمعى به اين قصد كه ديگران نيز به اين كار تشويق شوند منع شرعى ندارد، بلكه از كارهايى است كه بزرگان هميشه انجام مىدادهاند و اجر و پاداش انجام دهنده كار نيز ضايع نمىشود، مشروط به اين كه انگيزهاش از آغاز چنين مطلبى نبوده باشد.
در آيات قرآنى و روايات اسلامى نيز بارها تشويق به صدقات و خيرات پنهانى و آشكار شده است، و اين نشان مىدهد كه انسان مىتواند با انجام اعمال صالحه بطور آشكار انگيزههاى الهى خود را نيز حفظ كند، و از ريا بركنار بماند.
در پنج آيه از قرآن مجيد تشويق به انفاق «سِرّاً وَ عَلانِيَةً» يعنى بخشش در پنهان و آشكار يا «سِرّاً وَ جَهْراً» كه همان معنا را مىدهد شده است.(6)
اصولاً قسمتى از عبادات اسلامى بطور آشكار انجام مىشود همانند نماز جمعه و جماعت و مراسم با شكوه حجّ خانه خدا و تشييع جنازه مؤمن و جهاد و امثال آن؛ درست است كه بايد انگيزه در تمام اينها الهى باشد ولى اگر گرفتار وسوسه شود همه اين اعمال را ترك مىكند و اين نيز ضايعه بزرگى است.
پينوشتها:
1. محجّة البيضاء، ج 6، ص 200.
2. تحف العقول، ص 17.
3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 180.
4. خصال (مطابق نقل ميزان الحكمة، ج 2، ص 1020 چاپ جديد .)
5. وسائل الشيّعه، ج 1، ابواب مقدّمة العبادات، باب 15، ص 55.
6. بقره ـ 274/ رعد ـ 22/ ابراهيم ـ 31/ نحل ـ 75/ فاطر ـ 29.
برگرفته از كتاب اخلاق در قرآن ، ج 1، آيةالله مكارم شيرازي، با تصرف .
اين عبارات همان است که در خطبه اوّل نهج البلاغه حضرت امير ميفرمايد: و يثيروا بهم دفائن العقول1 که مال همه انبياء است. حضرت فاطمه درباره پدر بزرگوارشان ميفرمايد: خداوند به وسيله پدرم همه ابهامها و مبهم بودنها را بر طرف کرد.
نجات يافتن مردم از سقوط در آتشهاي نامعلوم توسط پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله
پدرم اين غبارها را بر طرف کرد، حقيقت انسان را به انسان نشان داد. انسان فهميد که يک موجود ابدي است؛ نه خود ساخته است، نه ياوه ساخته! يک حکيمي او را پرداخته است. و مسافر ابد هم هست. فَقَامَ بالنّاسِ بالهِدايَةِ، وَ انقَذَهُم مِن الغِوايَة. اين ا نقاذ را در بخشهاي بعدي بازتر کرده، با کمک گرفتن از بعضي از آيات2 فرمود: کُنتُم عَلي شَفا حُفرةٍ مِن النّارِ فَاَنقَذَکُم مِنها3
شفا يعني لبه اي رودخانهاي که زيرش را آب برده و بقيه آن خالي است.
وجود مبارک حضرت فرمود برابر اين آيه قرآني: کنتم علي شفا حفره من النّار، يک حفره اي که آتش است. رويش چند سانتي است که کسي با خبر نيست و زيرش خالي است. همين که اينجا پا گذاشت، سقوط ميکند. فرمود: شما روي اين شفا بوديد، داشتيد سقوط ميکرديد، پدرم دستتان را گرفت و نجات داد.
نجات دادن مردم از آسيب تلخ بي هدفي
فانقذهم من الغوايه. غوايت گرچه گاهي به معني ضلالت است، ولي در مقابل ضلالت کاربرد دارد. «ضلالت» يعني گمراهي، «غوايت» يعني بي هدفي. گاهي کسي هدف دارد امّا راهش را گم کرده و نميداند از چه راه به آن برسد اما گاهي نه، يک کسي عمرش را به بازي ميگذراند، صبح تا ظهر براي اين شعار ميدهد، عصر تا غروب براي آن دارد. اصلاً نميداند براي چي خلق شده اين را ميگويند: بي هدف.
غوايت، بي هدفي است و ضلالت، بي راهي. اگر کسي راه را گم کرده باشد، ميگويند: ضالّ است، اگر کسي هدف نداشته باشد، ميگويند: غاويست.
حضرت فرمود: شما هدف نداشتيد و پيامبر اول شما را هدفمند کرد و بعد که روشن شد هدفي داريد، راه را هم براي شما مشخص کرد. «فقام بالنّاس بالهدايه، فانقذهم من الغوايه»، آنگاه «و دعاهم لي الدّين للقويم و هداهم الي الطّريق المستقيم».
ارائه نگاه درست به مرگ و حيات به عنوان هدف انسان
اوّل براي اينها مشخص کرد شما هدف داريد، هدف اين نيست که روز جمعه بجاي نماز، قبل از اذان برويد تا غروب، براي اين و آن، هورا بکشيد!! اين هدف يک جوان و يک انسان نيست. بهترين روز در ايام هفته روز جمعه است. آدم نماز نخواند و بنشيند ببيند کي دارد گل ميزند! چه غوايتي بدتر از اين!
ببينيد فرمايش حضرت، فرمايش روز است. فرمود: اوّلاً براي شما ثابت کرد که هدف چيست، انسان که مرد، آيا ميپوسد؟يا از پوست در ميآيد؟! اگر انسان با مردن نابود نميشود، و مرگ پوسيدن نيست، بلکه از پوست به در آمدن است، ما کجا ميرويم، چي ميشويم؟! مگر انسان نابود ميشود؟ اين 70، 80 سال يک رهگذر کوتاه مدتي بيش نيست. فرمود: پدرم به شما تفهيم کرد که انسان هدفمند است. شما را از غوايت به در آورد، بعد راهي که شما را به اين هدف برساند، به شما نشان داد. هم به دين قوي دعوت کرد، هم به طريق مستقيم.
حالا اين را چه کسي ميگويد؟! يک بانوئي که هم فرزند سقط کرده، هم بين در و ديوار آن فشار را ديده، هم به همسرش، علي بن أبيطالب آنجور اهانت شده، هم آسيبي به بدن مطهر آن حضرت رسيده. بنابراين وجود مبارک صديقه کبري با آن رنجي که تحمل کرده، پشتوانه اين خطبه شد.
حتماً طلبهها اين خطبه را حفظ بکنند، واحد درسي قرار بدهند، مثل دروس ديگر روي آن مطالعه و مباحثه کنند، فرهنگيهاي و دانشگاهيهاي محترم هم همچنين.
اين خطبه کمتر از يک جزء قرآن است، خيليها که امکاناتي دارند بايد اين را حفظ بکنند، ترجمهاش را، تفسيرش را انشآءالله بخوانند و منتشر کنند و همه ما عمل کنيم.
حضرت آيت الله جوادي آملي مد ظله العالي
اينجا سخن در ورع و پرهيزگاري است. از تواضع و فروتني، از تقوا. تقوا يعني پرهيز و خويشتنداري، يعني خود نگه داري. يعني گاه امساك و دوري و اجتناب و گاه اهتمام كامل بر انجام وظيفه و عمل مشتاقانه به آنچه بايد. اشكال در اين است كه ما عمدتاً از تقوا فقط يكي از اين دو معنا را مدنظر قرار ميدهيم. يا تنها وجه سلبياش را و يا تنها وجه ايجابياش را. و از اين اسفبارتر اينكه غافلانه ترك واجبات و انجام محرمات را بهاي بهانه انجام مستحبات و مكروهات قرار ميدهيم و با غفلت از آن اصل، دلخوش به اين فرع داريم. استاد اخلاق ما پرهيزگار بود و در راستاي همين پرهيزگارياش ميدانست كجا به چه بايد عمل و چه را ترك كند. ميدانست گاهي پند و موعظه اثر ندارد يا نه از اين بدتر، اثر معكوس دارد. گاهي علم، خودش حجاب اكبر ميشود چنانچه حضرت امام خميني(ره) ميفرمود و ما ميدانيم كه قرار نيست همه بزرگان مثل هم رفتار كنند. گاهي ميبايد باشند در ميان علما بزرگاني بي ادعا كه با چشم تيزبين خود، با ديده بصيرت، جاهاي خالي را بيابند و خلاها را پر كنند. ميبايد در ميان رسالههاي علميه باشد رسالهاي كه روي جلد آن نوشته شده باشد العبد محمدتقي بهجت نه آيتالله العظمي محمدتقي بهجت. بايد باشند علمايي كه به جاي افزودن بر علم جماعت، اهتمام به عمل آنها بدارند. اين گاهي لازم است در كنار آن و نميتوان هميشه سخن از بايدها راند. بايد ديد آنچه را كه هست. مصداق درست و نادرست را ميبايد در بستر شرايط زماني و مكاني معنا كرد و عالم زمانه حاضر بود نه عالم ازمنه پيشين. گاهي براي هدايت مردم به طريق اعتدال بايد بر زاويهاي كه به دليل عادت تاريخي بشر به افراط، مغفول مانده حتي قدري تفريط نمود و اين عين ميانهروي و قسط و عدل است.
بهجت عارفان و مشتاقان الله، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان. در نامههاي عرفاني او مدام اين آموزه تكرار ميشود تا شايد ما تشنگان علم و نه تشنگان عمل به خود آييم و بدانيم ايمان با تقوا و تقوا با عمل صالح معنا پيدا ميكند و علم اگر ارزشي دارد از بركت عمل بيشتر و بهتر است و بس. با هم مرور ميكنيم فرازهايي از چند نامه عرفاني اين عارف گرانقدر و دل ميسپاريم به تكراري مكرر كه هر بار عطر و طراوت و تازگي دوباره دارد. حرف و عمل او مصداق بارز اين بيت زيباي نظامي گنجوي بود:
هركه به نيكي عمل آغاز كرد/ نيكي او روي بدو باز كرد
نامه نخست (21 تير 1377ه . ش/ 17 ربيع المولود 1419ه . ق)
جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند، بر اين مطالبه، اشكالاتي وارد است، از آن جمله:
1- نصيحت در جزئيات است و موعظه اعم است از كليات و جزئيات. ناشناسها همديگر را نصيحت نميكنند.
2- «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم»
[به] آنچه ميدانيد عمل كنيد و در آنچه نميدانيد احتياط كنيد تا روشن شود و اگر روشن نشد بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشتهايد، طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است و قطعاً مواعظي را شنيدهايد و ميدانيد، عمل نكرديد وگرنه روشن بوديد.
3- همه ميدانند كه «رساله عمليه» را بايد بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبيق عمل بر آن نمايند و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ پس نميتوانند بگويند «ما نميدانيم چه بكنيم و چه نكنيم.»
4- كساني كه به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد آنچه ميكنند از روي اختيار بكنيد و آنچه نميكنند از روي اختيار نكنيد و اين از بهترين راههاي وصول به مقاصد عاليه است... مواعظ عمليه بالاتر و موثرتر از مواعظ قوليه است...
نامه دوم (مرداد 1375 ه . ش / ربيع الاول 1417 ه . ق)
خداشناس مطيع خدا ميشود و سر و كار با او دارد و آنچه ميداند موافق رضاي او است عمل مينمايد و در آنچه نميداند توقف مينمايد تا بداند و آن به آن استعلام مينمايد و عمل مينمايد يا توقف مينمايد. عملش از روي دليل و توقفش از روي عدم دليل...
نامه سوم (21 مرداد 1375ه . ش/ ربيع الاول 1417ه .ق)
آقاياني كه طالب مواعظ هستند از ايشان سوال ميشود: آيا به مواعظي كه تا حال شنيدهايد عمل كردهايد يا نه؟ آيا ميدانيد كه هر كس به معلومات خود عمل كرد، خداوند مجهولات او را معلوم ميفرمايد؟ آيا اگر عمل به معلومات اختياراً ننمايد شايسته است توقع زيادتي معلومات؟
بهجت عارفان، بيخبر بار هجرت بست و ديده بر جهان ديگر گشود و حالا ما ماندهايم و اين مهمترين و زيباترين آموزه اخلاقي او: عمل به دانستههايمان
آيا بايد دعوت به حق از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟ آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم؟ ...
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را ميدانيم زير پا نگذاريم و در آنچه نميدانيم توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود...
نامه چهارم (متن كامل)
باسمه تعالي
گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم هيچ / در خانه اگر كس است يكحرف بس است
بارها گفتهام و بار ديگر ميگويم: كسي كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وعظي ندارد. ميداند چه بايد بكند و چه بايد نكند. ميداند كه آنچه را كه ميداند بايد انجام دهد و آنچه كه نميداند بايد احتياط كند.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
نامه پنجم (متن كامل)
باسمه تعالي
جماعتي هستند كه وعظ و خطابه و سخنراني را كه مقدمه عمليات مناسبه ميباشند، با آنها معامله ذيالمقدمه ميكنند، كأنه دستور اين است كه «بگويند و بشنوند براي اينكه بگويند و بشنوند» و اين اشتباه است. تعليم و تعلم براي عمل مناسب است و استقلال ندارد، براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرمودهاند: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم»
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد. بعضي ميخواهند معلم را تعليم نمايند حتي كيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند.
بعضي التماس دعا دارند و ميگوييم براي چه؟ درد را بيان ميكنند دوا را معرفي ميكنيم به جاي تشكر و به كار انداختن باز ميگويند دعا كنيد! دور است آنچه ميگوييم و آنچه ميخواهند.
شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط ميكنند.
ما از عهده تكليف خارج نميشويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم و محال است عمل بينتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:
پي مصلحت مجلس آراستند / نشستند و گفتند و برخاستند
خدا كند قوال نباشيم، فعال باشيم. حركت عمليه بدون علم نكنيم، توقف با علم بكنيم. آنچه ميدانيم بكنيم در آنچه نميدانيم، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم. قطعاً اين راه پشيماني ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم، بلكه نگاه به «دفتر شرع» نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
داغ دلم شد ماندنی
من بی تو میمیرم همی
بی تو همی در مانده ام
من بی تو جانا مرده ام

ارتحال جانگداز عالم ربانی،عارف پرهیزکار و استاداخلاق
حضرت آیت الله بهجت رحمة الله عليه رابه پيشگاه مقدس
آقاامام زمان(عج)،مريدان ودوستدانش وجهان اسلام تسليت
عرض مي نمايم
| ديدگاه جالب آيتالله العظمي بهجت درباره شيعه و سني | ||

راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟
نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند، اما کلکسیون بزرگی دارد که انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند.
تخصص و چیرگی دست او در پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترین وجه ممکن می آراید.
با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهای بی بدیل اوست.
او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛ مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجا رنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.
گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.
به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشه چراغ خاموش حرکت می کند.
ایستگاه دائمی او دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهی است و از آنجا مسافران را در بست به سفر جهنم می برد.
اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند.
حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما هم توانسته باشید حدس بزنید.
آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود.
بیشتر اوقات در این پست مشغول است.
با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی می چرخد تا باند مناسب برای فرود بیابد.
اکنون ببینم با این همه تبلیغات آیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟
راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.
آری! حدس شما صائب است! اما آنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه:
بساط کار این گرگ ایمان خوار در هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید.
برای استجابت دعا، باید به مواردی توجه كرد كه یكی از آنها زمان دعا كردن است. عارف وارسته سید زین الدین طباطبایی سه زمان را برای استجابت دعا توصیه میكند كه از این قرار است:
سه وقت را مراقب باشید كه از دست ندهید و با كشكول گدایى به در خانه كریم بروید، ان شاء الله كه خالى بر نمىگردید:
1- ساعت زوال شمس كه اول ظهر است. آن وقتى كه انسان در شك است و یقین ندارد كه ظهر شده است؛ دو ركعت نماز نافله بجاى آورید. سپس سر به سجده گذارید و به زبان خود هر چه مىخواهید درخواست كنید. البته با توسل به ائمه اطهار(علیهم السلام) .
2- ساعت آخر روز جمعه است، كه ده دقیقه به غروب مانده، به امام زمان(عج) سلام داده و درد دل خود را به امام(علیه السلام) بگویید، و بعد توجه به خدا و دعا كند.
3- یك ربع ساعت به اذان صبح مانده كه وقت سحر حقیقى است، وقت دعا كردن است. در این وقت سه ركعت نماز شفع و وتر را خوانده و در قنوت نماز وتر صد مرتبه استغفار كرده و دعا كنید كه ان شاء الله مستجاب است. و بعد از آن به سجده رفته و هر چه مىخواهید بگویید تا زمان نماز صبح.
بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب بنشینید و مشغول دعا و ذكر و قرآن و یا زیارت جامعه شوید و اگر بشود در این وقت هزار مرتبه ذكر «ما شاء الله لا قوه الا بالله» بدون «لا حول» گفته شود. و ده مرتبه «سبحان الله العظیم و بحمده استغفر الله و اسئله من فضله» گفته شود و هر چه بیشتر گفته شود؛ بهتر است .
این چند راه مختصر، جوهر مطلب و از اسرار است. امید كه غنیمت شمرده و كوچكش نپندارید.
برگرفته از نامههای عارف وارسته سید زین الدین طباطباییبيائيد بهاري شويم
بهاري بيانديشيم
بهاري فکرکنيم
بهاري بخوانيم وبنويسيم
بهاري ذهن وانديشه وباور خود را آرايش وويرايش کنيم......
يک سال ديگه گذشت! من و شما يک سال ديگه رو هم پشت سر گذاشتيم. چند سالمون شده؟ چقدر قرار گذاشتيم و شکستيم؟
آخر سال که ميشه ميشينيم و فکر ميکنيم که چقدر به اهدافي که براي خودمون تعيين کرده بوديم در اين سالي که گذشت رسيديم! اهداف مالي ، تحصيلي ، شغلي ، علمي و... اگه به يکي از اونها نرسيديم ميشينيم و فکر ميکنيم که چرا؟
چه موانعي باعث اين عدم موفقيت شده و تصميم مي گيريم به نحوي اون رو برطرف کنيم.
پس چرا براي رسيدن به بالاترين مقامي که بايد به اون برسيم برنامهاي جدي نداريم؟
مقام خليفه اللهي انسان که با رسيدن به جايگاه "بندگي" محقق ميشه! بالاترين ارزش يک انسان اينه که يک عبد باشه. يک عبد مخلص. يک عبد ذليل و حقير و مسکين و مستکين که هيچي از خودش نداشته باشه. بالاترين مقامي که هر روز برترين مخلوق خداوند رو به اون مقام ميشناسيم! اَشهَدُ اَنَّ مُحَمّد عَبدُهُ و رَسولُه.
همين امروز رو با سال قبل مقايسه کنيم. آيا تونستيم يک قدم به خدا نزديکتر بشيم؟ يا کيلومترها ازش دور شديم؟ در سالي که گذشت، با اعمالمون چقدر تونستيم رضايت امام زمانمون (روحي فداه) رو جلب کنيم که رضايت خداوند هم در گرو رضايت ايشون است؟ يا خدايي نکرده چقدر با کارهامون ، غمي رو غمهاي غروبهاي جمعهي ايشون گذاشتيم؟
قبل از شروع سال جديد همه رسم دارند که منزلشون رو تميز کنند. القَلبُ حَرَمَ الله! چرا ما خونههاي دلمون رو تميز نکنيم؟
ادامه مطلب...
این امر یک حالت خودخواهی و بدبینی به دیگران را نشان می دهد. همه شهر را بگرد، به ندرت می بینی که در خانه ای مثلاً «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» تابلو شده باشد. آیات بسیاری هستند که انسان هر وقت یکی از آنها را نگاه کند برای او یک درس و آموزش است ولی در اکثر خانه ها که آیه «و ان یکاد» را می بینید یعنی منم که خداوند چنین نعمت هایی به من داده و تویی که چشم شور داری و می خواهی چشم زخم به ما بزنی، برای اینکه جلوی چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده ام. (1)
چند سوال:
# اول: آیا آیه 51 سوره قلم «و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم» خاصیت جلوگیری از چشم زخم دارد؟
# دوم: آیا چشم زخم واقعیت دارد؟
جواب سوال اول:
مدركی (حدیثی) وجود ندارد که دلالت كند و بگوید از این آیه برای چشم زخم استفاده كنید. چیزی كه ازطرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، از پیش خود نباید بتراشیم.
جواب سوال دوم:
این مسأله، از نظر عقلى امر محالى نیست، بسیارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشم ها، نیروى خاصى نهفته شده كه كارایى زیادى دارد، حتى با تمرین و ممارست مى توان آن را پرورش داد، خواب مغناطیسى از طریق همین نیروى چشم ها است.
در دنیایى كه «اشعه لیزر» ـ كه شعاعى است نامریى ـ مى تواند كارى كند كه از هیچ سلاح مخربى ساخته نیست، پذیرش وجود نیرویى در بعضى از چشم ها كه از طریق امواج مخصوص، در طرف مقابل اثر بگذارد، چیز عجیبى نخواهد بود.
در روایات اسلامى نیز، تعبیرات مختلفى دیده مى شود، كه وجود چنین امرى را اجمالاً تایید مى كند.
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: پیامبر براى امام حسن و امام حسین تعویذ (نوشتن دعا) گرفت و این دعا را خواند: «شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند، از شرّ مرگ، حیوانات موذى، و هر چشم بد، و حسود، آنگاه كه حسد ورزد مى سپارم» سپس نگاهى به ما كرد و فرمود: «این چنین حضرت ابراهیم علیه السلام براى اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود»
ذكر این نكته لازم است كه هیچ مانعى ندارد، این دعاها و توسل ها به فرمان خداوند جلوى تأثیر نیروى مرموز چشم ها را بگیرد، همان گونه كه دعاها در بسیارى از عوامل مخرب دیگر اثر مى گذارد و آنها را به فرمان خدا خنثى مى كند.
این نیز لازم به یادآورى است كه قبول تأثیر چشم زخم به طور اجمال، به این معنى نیست كه به كارهاى خرافى و اعمال عوامانه در این گونه موارد پناه برده شود، كه هم بر خلاف دستورات شرع است و هم سبب شك و تردید افراد ناآگاه در اصل موضوع، همان گونه كه آلوده شدن بسیارى از حقایق با خرافات، این تأثیر نامطلوب را در اذهان گذارده است. (2)
پی نوشت ها:
1- شهید مطهری؛ آشنایی با قرآن.
2- آیت الله مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ جلد 24، صفحه 431.
ردپاهای گمشدهی ما، مسافران توفانند که پی عطر تو میگردند
وامامت سپهر سروری و سیادت، تجسم رأفت و رأفت
مجسم، حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه
السلام،راتسلیت عرض می کنم
و در غم رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در حالى كه حضرت را غسل مىداد و كفن مىكرد، چنین فرمود: (بأبى أنت و أمى یا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شدیم كه با مرگ دیگران از آن محروم نمىشدیم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصیبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصیبتهاى دیگر تسلیت مىدهد و از این جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از این جهت عمومیت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمههاى اشك را خشك مىكردیم و درد و غم ما همواره باقى مىبود و اندوه ما زدوده نمىشد و اینها نیز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمىتوان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت یاد كن و در خاطر خود نگهدار! (2)
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) لحظاتى پیش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بیاورید تا مكتوبى بنویسم كه پس از من گمراه نشوید!) در این لحظه، عمر بن الخطاب گفت: "این مرد هذیان مىگوید و بیمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است!" و شعار "حسبنا كتاب الله" را سر داد كه نقض كننده فرمایش نبى اكرم (صلى الله علیه و آله) إنى تارك فیكم الثقلین... از همان مجلس ریشه گرفت.
پس از آن، در حالى كه على (علیه السلام) هنوز در حال غسل و تدفین پیامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقیفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خلیفه برگزیده، با او بیعت كردند و این، آغاز مسیرى بود كه به نوبه خود نتایجى به همراه داشت.
پینوشتها:
1- نهج البلاغه، فیض الاسلام: خطبه 88 .
2- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 226.
|
باز دلم خون شد و چشمم گریست |
|
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟ |
|
بــاز دگــر بــاره رســیــد اربــعــیــن |
|
جـــوش زنــد خـون حـسـیـن از زمـیــن |
|
غـرق تـلاطـم شـده بـحـر مـحـیــط |
|
یــک سـره درد اسـت بـسـاط بـَسـیـط |
|
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن |
|
جــان جــهــان بـــاد فـــدای حــسـیــن |
این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.
مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛ مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛ مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...
در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.
می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...
مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.
پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.
آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.
می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.
پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید
(لطفا ادامه ماجرای آدمها و بهشتشان را از اینجا بشنوید)
چه كنم كه آن سوی زندگی من زیباتر از اكنونم شود؟
اصلا مرگ چیست؟ و چرا من باید بمیرم؟
برزخ كجاست و قیامت چیست و بعد از آن چه میشود؟
و هزار سوال دیگر كه اگر بدانها فكر كنی مجنون میشوی!
دوست من، برای یافتن پاسخ پرسشهای خود درباره مرگ، برزخ، قیامت و... ، مجموعه مقالات قرآنی «رازهای مرگ» را كه از امروز، یعنی ۳بهمن ۸۷، به صورت پیوسته تقدیم حضورتان میشود، پیگیری كن.
ادامه مطلب...
محرم آمد و دل می تپد برای حسین
شعار بزم سخن نام دلگشای حسین
عروج پاک حسین است افتخار زمان
و جادوانه ترین عشق با ندای حسین
نماز عشق چه شیرین و باشکوه بود
اگر چه غرق به خون است دستهای حسین
شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین
به سجده گاه ادب گشت همصدای حسین
ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد
که ذره، ذره نگردید در عزای حسین
صدای شبنم مهتاب با نسیم سحر
ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین
ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر
ز آه ناله ی طفلان و اقربای حسین
مرام راه حسین است درس مکتب ما
به عاشقان وفادار بر ولای حسین
درود بر همه ی شاهدان و جان بازان
علی الخصوص بر سقای با وفای حسین
بهانه شمع بود صادقانه پروانه
کند به شیوه عشاق جان فدای حسین
حسین سرچشمه مهر و وفا بود
و نور دیدگان مصطفی بود
و آن گنجینه شهر مدینه
نصیب خاک پاک کربلا بود
"پروانه بیابانی، شاعر اهل تسنن"

او در مراغه رصدخانهای ساخت و کتابخانهای بوجود آورد که حدود چهل هزار
جلد کتاب در آن بودهاست. و با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین
شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانشهای ایران
پیش از مغول به آیندگان شد.
همچنین او یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی
کتابهای مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.این شعر صادقترین معادله
هستی است که او افتخار سرودنش را دارد:
ادامه مطلب...
خداوند را به سوى دل انسان مىگشاید و عبارات دعا و محتواى آن، نشان
مىدهد كه امام حسین علیه السلام در حال این دعا یك سره از خود و
عالم غافل گشته، تمام جهان را به یك سو نهاده، با همه وجود حضور
خداوند و احاطه و اشراف او به همه ذرات هستى و نفوذ علم و قدرت و
حیات او را بر تك تك ذرات و موجودات عالم مشاهده مىنماید و آن چه
را كه دیده، بر زبان آورده است. امام حسین علیه السلام مىخواهد با
این نیایش، انسان و خدا را بشناساند و نزدیكى آن را به هم بنماید .
او با این نیایش، منطقىترین و واقعىترین رابطه انسان با خداوند بى
چون را توضیح مىدهد .
ادامه مطلب...
سلام آقا جان!
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشستهام... میبینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفشها را به گوشهای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش میبرد. همان که خودش را با سنگ ریزههای کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصلهای است به اندازه یک قلب بیقرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
ادامه مطلب...
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو
گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟
سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو
من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو
آدم و حوا داستانی پر رمز و راز دارند. خداوند آنان را در بهشت جاى داد و دستور داد تا از آن میوه یا دانه نخورند. اما شیطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند.
خداوند متعال به آنان گفت :
آیا من شما را از آن نهى نكردم و نگفتم كه شیطان دشمن آشكار شماست.
هنگامى كه آدم و حوا، به نقشه شیطانى ابلیس ، واقف شدند و نتیجه كار خلاف خود را دیدند به فكر جبران گذشته افتادند و نخستین گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خویشتن ، در پیشگاه خدا قرار دادند. در این هنگام آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:
«ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرین؛ بارالها، ما به خود ستم كردیم - كه نافرمانى تو كردیم - اگر ما را نیامرزى و به ما رحم نكنى ما از زیان كاران خواهیم بود.» (اعراف/23)
براى توبه و بازگشت به سوى خدا و اصلاح مفاسد نخستین گام این است كه انسان از مركب غرور و لجاجت پائین آید و به خطاى خویش اعتراف كند، اعترافى سازنده و در مسیر تكامل.
جالب اینكه به قدرى در توبه و تقاضاى عفو، ادب نشان می دهند كه حتى نمی گویند: خدایا ما را ببخش (اغفر لنا) بلكه می گویند: اگر ما را نبخشى از زیانكاران خواهیم بود !
هر گناه و نافرمانى پروردگار، ظلم و ستم بر خویشتن است، زیرا همه برنامه ها و دستورهای او همه در مسیر خیر و سعادت و پیشرفت انسان است، بنابراین هر گونه مخالفت با آن مخالفت با تكامل خویشتن و سبب عقب ماندگى و سقوط خواهد بود و آدم و حوا نیز اگر چه گناه نكردند اما همین ترك اولى، آنها را از مقام والایشان فرود آورد. گرچه توبه خالصانه آدم و همسرش در پیشگاه خدا پذیرفته شد.(1)
پاورقی:
1- تفسیر نمونه

كسی نبود حرفهای مرا گوش كند.
من هم مثل همه به گاه بی كسی و ماندگی، سراغ خدا، خدای فراموش شدهی خویش را گرفتم.
همو كه هیچگاه مرا از یاد نمیبرد!
* * * * *
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛ من كه نزدیكم (بقره/ 186)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد نزدیكت میشدم
گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ
الآصَالِ؛ هر صبح و شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد كن
(اعراف/ 205)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
ادامه مطلب...
علماى اخلاق مىگویند: منشا و انگیزه گناهان، سه قوه است: قوه شهویّه، قوه غضبیّه، قوه وهمیّه .
قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذتخواهى نفسانى، مىكشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتىها است .
قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم، طغیان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مىكند.
قوهّ وهمیّه، برترى طلبى، انحصار جویى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مىكند و او را به گناهان بزرگى وارد مىنماید.
ادامه مطلب...
